تبليغاتX
شيحه

شيحه

جذّابِ بيحَدْ، دافِعْ شنيده‌اي، خواهي ديد! * راستے رهنما


سَنگ ها بَر بَسترِ فِلِز

رویایِ خیسِ سَروهایِ وَلیعَصر را

رویِ ماشین هایِ  تِرافیک شده می کِشند

در غُروبی ک:

جَزیره یِ جِنازه ها

مَبهوتِ نگاه کلاغ هایِ سیمانی ست.


لينكِ ثابت سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  نويسنده  يوسف‌ي  | 


طرحِ گُلدانِ شمعدانی، رویِ آهنی از پله کانِ قدیمی حَک کنند

مُشرف ب اُتاقِ مهدی، ک از سَقفِ آن گُربه ای آویخته

با دهانی ک خوابِ شَهوت می ریزد

با تنه ای تَراش کاری شده

بَرجسته از حروفِ درهم غلطیده ی

هـ
و
س

بالایِ سَنگ: باکِره ی نَرسیده بُگذارند، میانِ بَرگ وُ چاقاله




ای معلوم:

معلولِ خوابِ رَفته در خاک ام

نگاه ام،

هَوَس ام را در پیرهنِ تو جا گُذاشته ام.

 

لينكِ ثابت یکشنبه بیست و پنجم دی 1390  نويسنده  يوسف‌ي  | 


"در وَقتِ مَرگ
فِهرستِ کین، اگرم بود
اَنگور می شدم
و می فِشُردَمَم!"

از یداله رویایی (هفتاد سنگِ قبر)

وَ شعرِ:

در وَقتِ فُرصت
قرار، اگرم بود
شاتوت می شدم
وَ می فِشُردَمَت.




"یوسف ی"


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هيچ آينه‌ای تنها نيست


محمد حسين مدل -
تأثير پذيری و تقليد چه تفاوت‌هايی با هم دارند ؟


یداله رويائي -
سؤال جالبی است. چون بسيار هستند کسانی که فرق بين اين دو را تشخيص نمی‌دهند، و حتی در ميانِ منتقدان و داعيان تفکر. به همين جهت هم فکر می‌کنم لزوم طرح اين قضيه را ديده‌ايد، و درست هم هست. فرق اين دو‌، خب همه می‌دانند‌، فرق بين ادا وُ آفرينش هست‌. بين ادا وُ آفرينش فرق بسياری هست‌، از تقليد تا تأثير پذيری‌، در واقع فرق باتلاق وَ رودخانه است‌، فرق سکون وُ جاری بودن است. عرض ام اين است که تقليد ""passif هست، ولی تأثير "فعال" است، يعنی تقليد يک طرف دارد که همان مقلد است، ولی تأثير دو طرف دارد، يعنی آن که اثر می گيرد با اثر گذار رابطه بر قرار می کند. چون، مقلد "بدل" می سازد، ولی آنکه تأثير را می پذيرد دست در اثر می برد و اين خيلی فرق می کند. فرق شان دو تا دنيای مختلف اند. من فکر می کنم تقليد که می کنی يعنی آينه نداری، يعنی شبيه خودت را نمی بينی و خودت را، و کس ِ خودت را نمی بينی، و چون می خواهی کسی باشی، شبيه سازی می کنی، يعنی فکر می کنی برای اين که تو هم کسی باشی بايد شبيه کسی باشی. بر عکس در تأثير پذيری، تو آينه داری، چون در تأثير پذيری تأثير گذاری هست، چون آينه داری خودت را می بينی، خودت را در آينه ی ديگری می بينی، اين زيباست. بله، خودت را در آينه ديگری می بينی ولی خودت را می بينی. اين مهم است، هيچ آينه ای تنها نيست. در آينه ی تو غير از تو بسيار چيزهای ديگر هست که تو نيست، که غير توست. و غير، کسی جز تو نيست. که اين حرف را من به وام از "هوسرل" دارم اين رابطه با غير بر قرار کردن اتفاقأ، و غير خود را خود دانستن، محتوای تمام تفکر فيلسوفان قرن ما بود. و معنای حيات بشر امروز است اين ديگری را وَ غير را خود دانستن. و همين مبادله وَ مرابطه در تمام هنر. تاريخ هنر وُ ادب ما موتور آفرينش بوده هميشه، وَ قرن بيستمِ ما را همين تأثير وَ تأثر وَ قبولِ غير بيشتر از تمام قرون ديگرِ بشريت، قرنِ آفرينش های هنری وَ ادبی کرد. از منظر ديگری به مسأله تأثير پذيری و تقليد نگاه که می کنم می بينم در تأثير پذيری و تأثير گذاری چيزی به نام "اثر" مطرح است که ربطی به هيچ کدام از آن دو تا ندارد. چيزی بنام اثر که در اين رابطه بين تأثير گذاری وَ تأثير پذيری، زندگی خودش را دارد. يعنی اثر پيش هر دو هست، هم پيش تأثير گذار، هم پيش تأثير پذير، ولی زندگی خودش را در اين سفر عوض می کند، متحول می کند، وَ گاه چيزی از آب در می آيد که ريشه اش را نمی شناسد، نه در آبهای تأثير گذار، وَ نه در آبهای تأثير پذير، اما در هر حال ريشه در آب هست. پس اثر پيش کسی که تأثير می پذيرد متحول می شود وَ زندگی می کند. ريشه در آب دارد. در حالی كه اثر ريشه در آب مقلد ندارد، و بی ثمر مي ماند، و مي ميرد، و مي پوسد. منظورم اين است كه در تاثير پذيري ، اثر با ارگانيسم وجودي شاعر وَ هنرمند برخورد كرده است. با روحيه تو كار دارد، با زندگي تو كار دارد وَ با تو كار دارد، در تو كار مي كند به طوري كه وقتي از تو بيرون مي آيد طور ديگري هست. تو آن اثر را مي گيري و در كار خودت هضم مي كني. تاثيري كه ميگيري حذفش مي كني. ولي كسي كه تقليد ميكند كاري را نمي گيرد كه هضم كند وَ با اثر گذار رابطه بر قرار كند تا چيزي در اين رابطه، در اين بده وُ بستان متحول بشود. يعني تاثير پذير به نوعي تاثير گذار مي شود چون تاثير گذارها هم در طول تاريخ هنري كه مي بينيم به نوعي تاثير پذير بوده اند، چرا كه آن كسي كه از چيزي تاثير مي گيرد آن چيز را مي شناسد و خودش راهِ نفوذ به آن ميدهد. منفذش را مي شناسد. خود آن را مي‌شناسد. خودش اجازه داده كه بيايد توي او وَ زندگي كند. يعني تاثير پذير به كاري كه ميكند آگاه است. در واقع مي خواهم اين را بگويم كه تفاوت تاثير پذيري و تقليد را مي شود در اين جمله خلاصه كرد كه: اثر از چيزي گرفتن غير از اسيرِ چيزي بودن است. مقلد اسير است. قلاده دارد، محيط عمل ندارد. اختيار آفرينش ندارد. نمي تواند در اثر دست ببرد وَ دخالت در اثر نمي كند. در حالي كه تاثير پذير در اثر دخالت مي كند. ترجيح خودش است. خودش ترجيح داده. اثر در او حركت دارد و ما مي بينيم كه در متأثر، درك هست، تحول هست، اصلا معناي درك وُ تحول در متأثر هست. در حالي كه در مقلد اطاعت هست. طاعت هست، طاعت كوركورانه هست. مقلد در تصرف چيزي هست. در حالي كه متأثر چيزي را در تصرف دارد. فرق اين دو را بايد منتقدان ما بفهمند. اين هوش مي خواهد تأثير و تأثر در تاريخ هنر وُ ادب، گفتم كه موتور آفرينش بوده است وَ اين فرق مي كند با كپي برداري وَ تقليد. منتقد با هوش ، اين دو را به راحتي تشخيص مي دهد اين كه چه كسي تقليد مي كند وَ اسير چيزي هست، وَ چه كسي اثر از چيزي مي گيرد؟ فرق اين دو، فرق ايمان و بندگي است. حتي در تقليدهاي ديني هم ايمان به خدا غير از بندگي و عبادت خدا هست. در ايمان حضورِ فکر وُ قبولِ ذهن است كه ايمان مي آورد. در تقليد ادا و عبادت هست، در شعر هم همين طور. به هر حال از منظرهاي مختلف مي شود به اين قضيه نگاه كرد و اين حرفها تمامي ندارد.

لينكِ ثابت یکشنبه بیستم آذر 1390  نويسنده  يوسف‌ي  | 


در راه بود

ك كوچْ:

از شيحه‌هايِ وَحشيِ تمساحْ پُر شد.


در رودي ك مَزارعِ چشم‌هايِ از جانْ گذشته،

مي‌رفت

تا شُهودِ دندانْ را

در بارِشِ گوشت‌هايِ مُعَرّقْ

ب بويِ‌ عَلفْ

مَسلوخِ غريزه‌هايِ بي‌غَرضْ كند.


لينكِ ثابت پنجشنبه هفتم مهر 1390  نويسنده  يوسف‌ي  | 


در وقتِ فُرصتْ

قرار، اگرم بود

شاتوتْ مي‌شدم

وَ مي‌فِشُردمتْ


لينكِ ثابت دوشنبه دهم مرداد 1390  نويسنده  يوسف‌ي  | 


عَقیمِ انقباض...

                    در وسعتِ حجم‌هایِ گُریخته

هاله‌ای از زردی...

                         در برهوتِ هذیانیِ زمان

فاصله در اِبهام است

فاصله میانِ ایهامُ ایجاز

نَقدِ رابطه می کند.


لينكِ ثابت دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389  نويسنده  يوسف‌ي  | 


می‌رسد

ناگهان

هر چ هست

چشم است ک ب زمین می‌ریزد

لب از کِناره می‌رود

وَ شهر

پَرگار ِ خون می‌شود


لينكِ ثابت یکشنبه بیست و سوم آبان 1389  نويسنده  يوسف‌ي  | 


طرحِ شاخِ يك بُز ِ نر ِ كوهي ب رنگ بنفش روي پيراهن مرجان حك كنند

و دهانِ يك شيرِماده كه به دندانِ لاشه‌ي كفتار آويزان است

را برجسته بر سنگ بتراشند. و پايين سنگ، مجهول بگذارند.

اشياء تزييني: بازگشت ابدي همان، فسيل ِ خدا، ديلم، نگاه



متن در حاشيه     

                  وَ

مجهول در مكاشفه.



و زاير كه از دیدار ِ مجهول مي‌آمد

يرملون را به لا مي‌داد تا خوانده نشود.


لينكِ ثابت شنبه بیست و دوم خرداد 1389  نويسنده  يوسف‌ي  | 


اي ذائقه‌ي صبرُ تحمل

شيحه‌ي معرّق شفق 

سوگوار ِ چشم‌هاي پياده‌ست

 

سنگ فرش‌هايِ ذهنِ سرخِ مُرداد

تابوت عزايِ نگاه‌ست

 

وَهم ِ هم‌آغوشیِ مكرّرِ خر

راز ِ ماجراست


لينكِ ثابت چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389  نويسنده  يوسف‌ي  | 


عَتيقه

وَ

كبوتر زاغه نشين

وَ

"كلمه‌ي" ك راه را در خون ِ تو مي‌شويد

وَ

ذائقه در تو حل مي‌شود

مثلِ مَحاربْ با طنابْ


لينكِ ثابت یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389  نويسنده  يوسف‌ي  | 


وقتي مي‌بينم:


ضَجه‌ی سياه چاله‌ی امامه

فتحِ خُرافه مي‌كُند وُ

شيعه در حريقِ اشك

جنون ِ حماقت را شيحه مي‌كِشد وُ

تجربه‌ی كبودِ سالها جهالت را

ب عقد ِ خرما وُ مقتل نشسته است وُ

عقيم ِ عزایِ زَنجیر را

نذر ِ گريه مي‌كند وُ

وَحشت را علامتِ  پرچمِ  وَحشي


دلهره دارم 


لينكِ ثابت شنبه بیست و دوم اسفند 1388  نويسنده  يوسف‌ي  | 


تلخ

در رنگِ كبودِ فلق هنگام ديده شد

و هزار اسبِ سر بريده

در حاشيه كمان صخره‌ي وحشت

اندوه ماهتاب را

در من ريخت


-

برهوتِ هذياني زمان

مرا در ابعاد صدف‌هاي ساحل فراقت

به زير ِ دريا برد

تا جايي در دور دست

                               شاهد

                                          تولد

                                                 هزار

                                                        مرواريد

                                                                    باشم.


لينكِ ثابت پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


اين درد ِ پهلو از ضايعه‌ي نخاع انديشه

بر جاده‌ي تجربه مي‌رود

اينجا هراس از شك بيمارت مي‌كند


لينكِ ثابت سه شنبه بیست و دوم دی 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


با تني غلطيده در سُماقْ، سِماجت را مي‌مَكيد.


لينكِ ثابت یکشنبه بیست و دوم آذر 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


تلاطمِ اَبر بَر شقیقه‌ی تگرگ

تصعیدِ باغ را

در آغوش مرگ

برهنه کرده است


لينكِ ثابت جمعه بیست و دوم آبان 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


نشسته انزوايي مُبهم

در صَمتِ دندان

در مسيرِ ‌بارشَِ عاجِ‌ فيل در دهانِ‌ گُل


لينكِ ثابت چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


انگار وقوع حادثه

نزديك‌تر از من بود

ميل در رفتار سكوت من.



لينكِ ثابت یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  نويسنده  يوسف‌ي 

 

در اراضي باران

شستشو  از طايفه‌ي من آغاز شد

و در خلاء رود جاري شد

دره دريا شد

  

برافراشته

جزيزه‌ي جنازه‌ها

در هبوط .

 

لينكِ ثابت پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


در برودت شب انجماد

در مسير شعله‌ي تيز تيغ

چشم من عميق شد

چشم من شيار ثانيه شد.  


ساعتي بعد

در امتداد يخ زده‌ي قطب كلام

لنگر عاج فيل                   

سبز شد                                

پروانه شد                                               

خورشيد  شد                                                                                 

شد.


لينكِ ثابت دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


در خیال نسیم سحر

در زیر چتر بیدی مجنون بود

که بر گونه‌اش شبنم عشق جاری شد

و در گود لبخندش درخشان نشست.


در یاد لحظه‌ی ب شوق نشسته،

گل سوسن

خمیده روی صورت برکه‌ای تنها بود

ك  آب

آیینه‌ی زلال طرح باران شد

و در چشم طراوتش بی‌وقفه شکست.


در این درخشان نشستُ در این بیِ‌وقفه شکست بود

ک چشم گذر فصل خزان

ب طلایی شدن دست‌هاش بارور شد

و در سوگ برگ‌هاش به ذوب نشست.


لينكِ ثابت جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نويسنده  يوسف‌ي 

 

نشـسته انزوايي مبهم

رو در روي من

مي‌بينم

كه ردِ پايم

هزاران برگ پاييزي را تابوت است.


دو راهي جاده ترديد دام كمين است

و نابلد راه به خطا مي‌برد قافله را

وامانده در تشويش صداي كلاغ‌ها

در حضور وهمي زرد

خواب مي‌بينم

ك گم شده‌ام.


با آيينه‌اي شكسته ب‌دست

در هوايي معلق

آشكارا پاره پاره مي‌شوم

پنهان مي‌ميرم.

 

لينكِ ثابت سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


نه ماهي‌ام

و نه سنگ

وهمی سبزم

در وسعت رنگ پريدگي صورت عروسكي تو.

من اولین ستاره‌ی سبزم

از نسل کهکشان وهم باران.

ک هر شب

خواب رختخواب سرما زده‌ی ذهن پر تحملش را می‌بیند.


لينكِ ثابت شنبه بیست و دوم فروردین 1388  نويسنده  يوسف‌ي 


و همچنان سفر در پيش است

و حادثه

گاز زده مثل سيب ترشي‌ست

كه هنوز در رحم كال یک درخت

در کمین دستی‌ست

چیده شده

و مرا رویائی

در پس اين پنجره سوگ ب برگ.


لينكِ ثابت پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


حُجره‌ي نگاه‌اَت

در تصعيدِ رويا وُ عروسك،

خوابِ چُغازنبيل مي‌بيند.


لينكِ ثابت سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


اهرام پولكي مقنعه‌ي ايمان

در كشفِ ماموريتِ بنّايِ باستاني فسيلِ خدا شكست.


لينكِ ثابت یکشنبه بیست و دوم دی 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


زيرِ پوسته من        شراب مي‌شود


انگور

نگاه

تو


لينكِ ثابت جمعه بیست و دوم آذر 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


نگاه پنجره

در شيحه‌ي معرق گل

حيران در انزوای زنبور است.


لينكِ ثابت چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


نگاه در عزیمت

تحلیلِ صریح در معادلات نامعلوم است

شرحِ مجهول


لينكِ ثابت دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


نگاه

در شیحه ی ذهن تمساح

تحليلي وحشي از داده‌هاي نامفهوم است.


لينكِ ثابت دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  نويسنده  يوسف‌ي 


عنصرِ نامحسوسي در تعقيبِ من

جا مي‌ماند

طرِاحِ مُتصوّرِ آن علّتِ غايي


لينكِ ثابت جمعه بیست و دوم شهریور 1387  نويسنده  يوسف‌ي